امروز چهارشنبه 07 اسفند 1398
aghaghia.cloob24.com
    0
    قالب شعر: مثنوی
    «به گیتی، به از راستی، پیشه نیست ز کژی بتر، هیچ اندیشه نیست» 2 جمله
    معنی: در جهان اندیشه و فکری مهم تر از راستی وجود ندارد و هیچ فکر و اندیشه ای بدتر از ناراستی نیست.
    قافیه: پیشه و اندیشه
    ز: مخفف از گیتی: جهان پیشه: حرفه، شغل، کار کژی: خلاف، ناراستی بتر: بدتر
    نهاد: پیشه، اندیشه
    آرایه: تضاد (راستی و کژی)

    «سخن گفتن کژ ز بیچارگی است به بیچارگان بر، بباید گریست» 2 جمله
    معنی: دروغ گفتن و کج حرف زدن از بدبختی انسان است و به حال انسان های بدبخت و بیچاره باید گریه کرد.
    قافیه: است و گریست
    کژ: کج، دروغ سخن گفتن کژ: سخن خطا و اشتباه
    ترکیب وصفی و نهاد: سخن گفتن کژ
    به بیچارگان بر: دو حرف اضافه برای یک متمم است.
    بباید گریست: از آن نوع فعل هایی است که نهاد آن هرکس می تواند باشد.

    «هر آن کو که گردد به گرد دروغ ستم کاره خوانیمش و بی فروغ» 2 جمله
    معنی: هر کسی که به دنبال سخن دروغ است را باید ستمکار و تاریک خواند.
    قافیه: دروغ و بی فروغ
    کو: که او فروغ: روشنایی بی فروغ: بی نور
    نهاد: هر آن کو (مصراع اول)، ما (مصراع دوم) ترکیب اضافی: گرد دروغ مفعول: «ش» در خوانیمش
    آرایه: تناسب (دروغ،ستمکاره،بی فروغ) کنایه (به گرد دروغ کنایه از دروغ گفتن)

    «همه راستی کن که از راستی نیاید به کار اندرون، کاستی» 2 جمله
    معنی: فقط به دنبال راستگویی باش زیرا کسی که راستگو است هیچگاه در کارها کم نمی گذارد و کارش درست است.
    قافیه: راستی و کاستی
    اندرون: داخل به کار اندرون: در کار کاستی: کمی
    مفعول: راستی نهاد: تو، کاستی قید: همه (همیشه)
    آرایه: تضاد (راستی و کاستی)

    «هر آن کس که با تو نگوید درست چنان دان که او دشمن جان توست» 3 جمله
    معنی: هرکسی با تو حرف راست نگوید بدان که دوست تو نیست و دشمن جان تو است.
    قافیه: درست و توست
    قید: چنان ترکیب اضافی: دشمن جان نهاد: هر آن کس، تو (جمله دوم)، او (جمله سوم)
    مفعول: درست، که او دشمن جان توست (برای دان)
    فعل: نگوید (مضارع)، دان، است (مضارع)

    «گشاده است بر ما در راستی چه کوبیم خیره، سر کاستی؟» 2 جمله
    معنی: در راستگویی همیشه بر ما باز است، پس چرا بیهوده به دنبال دروغگویی و بدی باشیم.
    قافیه: راستی و کاستی
    خیره: بیهوده،گستاخ، بی پروا گشاده: باز
    نهاد: در راستی مفعول: در کاستی حرف اضافه: بر متمم: ما
    آرایه: کنایه (در راستی را خیره کوبیدن کنایه از دروغ گفتن)

    «مکن دوستی با دروغ آزمای همان نیز با مرد ناپاک رای (دوستی مکن)» 2 جمله
    معنی: با انسان دروغگو دوستی نکن، همچنین با انسانی که اندیشه و فکر و باطل کثیفی دارد.
    قافیه: دروغ آزمای و ناپاک رای
    دروغ آزمای: دروغگو ناپاک رای: کسی که اندیشه ی بد در سر دارد.
    نهاد: تو ترکیب وصفی: مرد ناپاک رای مفعول: دوستی واژه های غیر ساده: ناپاک رای، دروغ آزمای، دوستی
    0

    1. صدام پس از اشغال خرمشهر چه کرد و چه هدفی داشت؟

    صدام پس از اشغال خرمشهر ده ها تانک و ابزار جنگی و چندین لشکر را در مناطق اطراف شهر مستقر کرده بود و می خواست شهرهای دیگر خوزستان را تصرف کند و به حملات خود به شهرهای دیگر هم ادامه می داد.

    2. ارتش و سپاه چگونه تقویت شدند و به این نیرو ها چه می گفتند؟

    ارتش و سپاه با پشتیبانی مردم تقویّت شدند. نیروهای مردمی که به آنها بسیج می گفتند، به یاری ارتش و سپاه آمدند.

    3. خرمشهر چگونه آزاد شد؟

    رزمندگان اسلام با همکاری خلبانان شجاع نیروی هوایی در طیّ سه مرحله عملیات بیت المقدس توانستند نیروی دشمن را در هم بشکنند. ارتش صدام با تلفات زیاد و شکست بزرگی رو به رو شد. جوانان ایرانی درحالی که از شوق گریه می کردند، قدم بر خاک خرمشهر گذاشتند.

    4. خرمشهر در چه تاریخی آزاد شد؟

    سوم خرداد 1361

    5. امام خمینی پس از آزادی خرمشهر چه فرمودند؟

    خرمشهر را خدا آزاد کرد.

    6. پس از آزادی خرمشهر حکومت صدام چه کرد؟

    پس از آزادی خرمشهر حکومت صدام سعی کرد با گرفتن کمکهای مالی و اسلحه از کشورهای قدرتمند قوای خود را تقویت کند و همچنان به هجوم خود ادامه بدهد

    7. جنگ تحمیلی در چه سالی پایان یافت؟

    در سال ١٣6٧ ایران آمادگی خود را برای پذیرش قطعنامه صلح اعلام کرد و جنگ هشت ساله به پایان رسید.

    8. در جنگ تحمیلی ملت ایران چگونه از میهن خود دفاع کردند؟

    در مقابل هجوم دشمن به کشور ما، همه ملّت ایران از اقوام و گروه های مختلف، زن و مرد و پیر و جوان در کنار یکدیگر ایستادگی و از میهن دفاع کردند. آن عده از مردم هم که نمی توانستند در جبهه شرکت کنند با روش های دیگر به جبهه ها کمک می کردند.

    9. در حفظ استقلال و باز پس گیری مناطق اشغال شده مردم ایران چه کردند؟

    برای باز پس گرفتن مناطق اشغال شده ایران هزاران نفر از جوانان کشور ما شهید شدند و خانواده ها مشکلات زیادی را تحمّل کردند تا استقلال میهن اسلامی حفظ شود.

    0
    ما انسان ها در پنج جهت جسمانی، ذهنی، روانی، اخلاقی و اجتماعی با هم اختلاف داریم و امّا توضیح مختصری درباره ی این پنج تفاوت:

    1. ویژگی‌های جسمانی:
    ما از لحاظ جسمانی وقتی به دنیا می‌آییم از نقطه واحدی شروع نمی‌کنیم. شما می‌دانید که سه ویژگی مثبت جسم آدمی سلامت، نیرومندی و زیبایی است. ما از وقتی به دنیا می‌آییم، هم به لحاظ سلامت جسمانیمان، هم به لحاظ نیرومندی جسمانی‌مان و هم به لحاظ زیبایی جسمانی‌مان خیلی با هم فرق می‌کنیم.

    2. ویژگی‌های ذهنی:
    ما به لحاظ ذهنی هم از همان روزهای اول کودکی با هم فرق می‌کنیم.
    اصلاً از اول معلوم است که بچه به لحاظ ویژگی‌های مثبت ذهنی‌اش، یعنی به لحاظ قدرت یادگیری، قدرت یادسپاری، قدرت یادآوری، قدرت تفکر، عمق فهم، سرعت انتقال، قدرت استنتاج سریع و قدرت حدس در چه شرایطی است. همان چیزی که امروزه در کل به نام آی‌کیو (IQ) یا هوش‌بهر طرح می‌کنند. ما از لحاظ این ویژگی‌های هشت‌گانه‌ ذهنی هم با هم متفاوتیم. از همان ابتدای کودکی هم با هم فرق داریم.

    3. ویژگی‌های روانی:
    از همان ابتدای کودکی معلوم است که بچه‌ چقدر شجاع، پُردل، دلیر و دلاور است یا چقدر ترسو و بزدل است. چقدر ماجراجوست و چقدر امنیت‌طلب و محافظه‌کار و عافیت‌طلب و یواش برم یواش بیام که گربه شاخم نزند است. آدم‌ها واقعاً به لحاظ ماجراجویی یا عافیت‌طلبی یا به لحاظ محافظه‌کاری یا به لحاظ طالب تغییر وضع بودن یا ریاست‌طلبی‌شان با هم متفاوت‌اند. شما چهار تا بچه مهد کودکی را ببرید پارک بازی کنند. بعد از مدتی می‌بینید یکی‌شان رئیس شده است و به دیگران دستور می‌دهد و می‌گوید مثلاً تو بهرام برو آنجا، شهین اینجا باش، مریم تو کمی بیا جلوتر. اصلاً از اول معلوم است که توانایی مدیریت در او قوی است. اما یک بچه هم هست که خودش را عقب می‌کشد تا اگر تصمیمی گرفته شد اجرا کند، اما هیچ‌وقت خودش را در موضع تصمیم‌گیری قرار نمی‌دهد.
    این خیلی محسوس است که بچه‌هایی هستند که تا می‌بینند نگاه یکی از بزرگ‌ترها روی آنها متمرکز شده احساس ترس می‌کنند و خودشان را عقب عقب می‌برند تا در سایه‌روشن جمعیت بچه‌ها قرار بگیرند. بچه‌ای هم هست که تا احساس می‌کند نگاهش می‌کنند، گردنی برمی‌افرازد و سینه‌ای جلو می‌اندازد تا بیشتر خودش را نشان دهد و بگوید که این منم که دارید می‌بینید. این ویژگی‌های روانی با هم فرق می‌کند.

    4. ویژگی‌های اخلاقی:
    این دسته از ویژگی‌های آدمیان نیز خیلی با هم متفاوت است. ما آدمیان از وقتی به دنیا می‌آییم، غیر از ویژگی‌هایی که بعداً خودمان ممکن است کسب کنیم، ویژگی‌های اخلاقی متفاوت داریم. بچه‌ای هست که باور کنید از ده- پانزده‌روزگی همیشه مشت‌هایش بسته است، و می‌گویند او بعد از این خیلی ناخن‌خشک، ممسک و بخیل است. من اینها را دیده‌ام و به تجربه اینها را بیان می‌کنم. نمی‌خواهد دست را یله و رها کند. بچه‌ای هم هست که این‌طور نیست. شما دو سال بعد همین بچه‌ها را با هم مقایسه می‌کنید. به بچه دومی هرچه می‌دهید اول به بقیه می‌دهد و بعد اگر چیزی به او دادند خودش هم می‌خورد و اگر هم ندادند اعتراضی نمی‌کند. یکی هم هست که همه اینها را زیر دامن خودش و زیر لباس خودش مخفی می‌کند که اصلاً نبینند. این ویژگی‌های اخلاقی متفاوت است. یعنی واقعاً میزان بخل و امساک از سویی و سخا و دست‌و دل‌بازی و گشاده‌دستی‌ آدمیان از سوی دیگر خیلی با هم فرق می‌کند؛ همین‌طور سایر ویژگی‌ها.

    5. ویژگی‌های اجتماعی:
    این دسته از ویژگی‌هایمان هم خیلی با هم فرق می‌کند. مثلاً شما در یک خانواده مرفّه به دنیا آمده‌اید و من در یک خانواده فقیر. شما پدر و مادر فرهیخته دارید، پدرتان استاد دانشگاه است و مادرتان پزشک، و من در خانواده‌ای به دنیا آمدم که پدرم معتاد بوده و مادرم بی‌سواد. محلّه‌ای که شما در آن به دنیا آمده‌اید با محلّه‌ای که من در آن به دنیا آمدم متفاوت است. معلّمان و مربیانی که شما با آنها سر و کار پیدا کرده‌اید، با معلمان و مربیان من خیلی متفاوت بوده‌اند. من در کوچه با کسانی بازی می‌کرده‌ام و شما با کسانی دیگر، اینها همه در شخصیت و منش ما اثر دارد.
    مسلماً کسی که در میان کتاب چشم باز کرده تفاوت فراوانی دارد با کسی که تنها کتابی که در خانه‌شان بوده دیوان حافظ بوده است و شاید سال به سال هم کسی لای آن را باز نمی‌کرده است! آدمی که انسش با کتاب است فرق می‌کند با کسی که اصلاً به عمرش کتاب ندیده بوده است. این هم از اوضاع و احوال اجتماعی. تفاوت در اوضاع و احوال اجتماعی می‌تواند به لحاظ نهاد خانواده، نهاد اقتصاد، نهاد سیاست، نهاد تعلیم ‌و‌ تربیت، نهاد حقوق، نهاد اخلاق و نهاد دین و مذهب باشد. ما در مورد همه این شش قسم در وضع متفاوتی به دنیا می‌آییم.

    دکتر مصطفی ملکیان
    0
    Image result for STERESS

    اضطراب یکی از شایع ترین اختلالات نوروتیک است که همه انسان ها در شرایط مختلف آن را تجربه می کنند و دارای انواع و درجات مختلف است که یکی از انواع آن اضطراب در زمان امتحان است که دانش آموزان در زمان ارزیابی در پایان سال تحصیلی دچار آن می شوند. در تعریف اضطراب امتحان باید گفت: نوعی مشغولیت ذهنی است که دانش آموز درباره نتیجه ی امتحان و یا در ارزیابی خود به همراه دارد. اضطراب سازنده نوعی از اضطراب است که شخص را برای فعالیت درسی و برنامه ریزی منظم تر سوق می دهد و معمولاً شخص را فعال و توانمند می سازد تا بتواند نتیجه بهتری از مطالعه خویش به دست آورد.
    اضطراب مشکل آفرین نوعی از اضطراب است که با دلهره و تشویش زیاد همراه بوده و با درگیری ذهنی و تصوری که مبنی بر موفق نبودن در امتحان است، وسواس مطالعه کردن مثل خواندن بیش از حد، بی توجهی به خواب و غذا همراه می شود.
    ● نشانه های اضطراب سازنده
    1. دانش آموز علاوه بر نشان دادن حساسیت مناسب به درس، روند زندگی معمولی خویش را ادامه می دهد. مثل: خوردن، خوابیدن و حرف زدن با خانواده.
    2. دانش آموز هنگام مطالعه نوعی از هیجان مثبت دارد.
    3. بیشترین وقت خود را برای خواندن درس صرف می کند نه همه وقت خویش را.
    4. با آرامش و اطمینان بیشتری مطالعه می کند.
    5. عوامل محیطی تأثیر کمتری بر او دارند.
    6. آنچه را که مطالعه می کند به راحتی می تواند در ذهنش نگه دارد و یا به حافظه بسپارد.
    ● نشانه های اضطراب مشکل آفرین
    1. بدون اطمینان درس می خواند.
    2. در موقع خواندن درس، به نتیجه امتحان بیشتر فکر می کند تا به یادگیری.
    3. مشغولیت ذهنی بخش وسیعی از ذهن و سیستم روانی اش را در برمی گیرد و موجب می شود درباره موفقیت و عدم موفقیت خود، مطالبی را بر زبان آورد.
    4. احساس دلشوره و تشویش مداوم دارد.
    5. افکار و نگرش منفی دارد.
    6. اضطراب او با نشانه های روان تنی مثل درد در ناحیه معده، شکم و حالت تهوع همراه است.
    7. اختلال در خوردن مثل پرخوری یا کم خوری.
    8. اختلال در خواب، پرخوابی یا کم خوابی یا کرختی روزانه.
    9. نداشتن تمایل برای خواندن کتاب و گاهی تلاش مضاعف برای بیشتر خواندن درس ها.
    10. لجبازی و بهانه گیری های مختلف می کند.
    11. گریه های طولانی و بی علت دارد.
    ● علل وجود اضطراب امتحان
    1. کمال گرایی یا ایده آل بودن (شخص دوست دارد همیشه جزو برترین ها باشد.)
    2. نداشتن آمادگی قبلی (شخص به خاطر مطالعه ناکافی و یا برنامه ریزی منظم یا ضعف بنیه علمی دچار اضطراب می شود.)
    3. ترس از دست دادن موقعیت خویش در خانواده
    4. فشار بیش از حد والدین (تذکرات مکرر والدین برای مطالعه بیشتر فرزند، او را دچار اضطراب می کند.)
    5. والدین مضطرب (گاهی اوقات والدین مستقیماً چیزی درباره اضطراب امتحان نمی گویند، اما خودشان در زندگی مضطربند. فرزند اضطراب والدین را درونی کرده و روی مسئولیت اصلی خویش یعنی درس خواندن متمرکز می کند.)
    6. رقابت (دانش آموزی که در کلاس یا بین اقوام و دوستان خود، نوعی احساس رقابت با آنان دارد.)
    7. رفتار معلم و مدرسه در جلسه امتحان (سختگیری و مقررات سخت و نامطلوب سر جلسه امتحان، این که معلم و ناظر امتحان با بیان مطالبی یا مقرراتی اضطراب را در دانش آموز ایجاد می کند.)
    8. مقایسه کردن (والدینی که فرزند خویش را با دیگران مقایسه می کنند و یا تأکید بر موفقیت دیگران و ضعف فرزند خویش دارند.)
    9. وعده نامناسب دادن (والدینی که پاداش یا امکان مناسبی را به شرط کسب نمرات برتر (بیست) به فرزند خویش می دهند، احساس از دست دادن پاداش در نظر گرفته شده نوعی اضطراب برانگیز است.)
    ● راه حل های عملی برای کاهش اضطراب امتحان
    1. مطالعه و مرور بیشتر و تقویت بنیه علمی (مطالعه بیشتر دانش آموز موجب تقویت اعتماد به نفس در امر یادگیری و پاسخ دهی او در امتحان می شود.)
    2. پایین آوردن سطح انتظار (هر چه انتظار پائین تر باشد (گرفتن نمره بیست) امکان درونی کردن آرامش و کاهش اضطراب و در نتیجه موفقیت بهتر در امتحان حاصل می شود.)
    3. پذیرش توانمندی های خود (ایجاد این احساس که من (دانش آموز) تلاش خود را انجام دادم و حتماً موفقیت خوبی را به دست خواهم آورد.)
    4. توجه به نکات مثبت و موفقیت های گذشته (آن دسته از موفقیت هایی را که در گذشته تجربه کرده، در ذهن خود بیاورد.)
    5. برطرف کردن ضعف بنیه علمی (تلاش برای برطرف کردن ضعف بنیه علمی از طریق کمک گرفتن از دوستان، معلم یا دانش آموزان زرنگ و کتاب های کمک درسی...)
    6. مقایسه با خود (ایجاد این فکر که هر کسی توانمندی های مخصوص به خود را دارد.)
    7. پرسش و پاسخ های مکرر (پرسش و پاسخ های پی درپی از خود سبب آگاهی از فرآیند یادگیری، پردازش اطلاعات مجدد و تقویت اعتماد به نفس بیشتر و در نتیجه کاهش اضطراب می شود.)
    8. استراحت کوتاه بین زمان های درس خواندن (دانش آموز در حین مطالعه بین درس، فرصت کوتاهی را برای استراحت خود اختصاص می دهد، این امر سبب به یادسپاری بهتر مطالب خوانده شده در ذهن می شده و همچنین سبب تقویت روحیه و سلامت روانی و کاهش اضطراب می شود.)
    9. توکل به خدا (یاد خداوند آرام بخش دل هاست، در زمان قبل از امتحان به خداوند توکل کنیم تا هر آنچه را که خوانده ایم به یاد آوریم.)
    10. تنفس عمیق (تنفس عمیق قبل از شروع جلسه امتحان موجب می شود تا اکسیژن بیشتری به مغز برسد و آرامش جسمی بهتری را به دست بیاوریم.
    11. نگاه کردن به یک یک سؤالات (اگر به یکباره به همه سؤالات امتحانی نگاه کنیم ممکن است در بین سؤالات به سؤالی برخوریم که یاد نگرفته باشیم و موجب اضطراب شود و در نتیجه سؤالات دیگری را هم که یاد گرفته ایم، قدرت پاسخگویی را از دست بدهیم.
    ● وظایف خانواده برای کاهش اضطراب
    1. به فرزندان یادآور شویم که تو زحمات خود را کشیده ای و نتیجه امتحان هر چه باشد برایمان ارزشمند خواهد بود.
    2. تلاش کنیم تا فضای درون خانواده در آرامش و سلامت روانی باشد.
    3. سعی کنیم در زمان امتحانات از شرکت در مراسم و میهمانی ها و رفت و آمدهای خانوادگی دوری کنیم.
    4. در صورت وجود مشکل در خانواده حتی المقدور در حضور دانش آموز مطرح نکنیم.
    5. با کلام خود سعی در مطرح کردن یا زنده نگه داشتن توانمندی های مثبت فرزندمان داشته باشیم.
    6. از تحقیر و سرزنش مثل تو حساسیت زیاد به درس داری و بی عرضه هستی خودداری کنیم.
    7. ایجاد ارتباط مناسب با فرزند، اگر فرزندمان بخواهد از دلواپسی خود از امتحان موضوعی را به ما بگوید پنهان کاری نکند و یا ترس از بیان احساسش نداشته باشیم.
    8. شرایط منزل را به گونه ای فراهم کنیم که فرزندمان زودتر از موعد در شب قبل از امتحان بخوابد.
    9. ایجاد احساس مثبت در فرزند (با گفتن این جملات «ما به توانمندی های تو آگاه هستیم» و «برای ایجاد ارزش های مثبت تلاش کنیم.»)
    10. پیشنهاد مصرف مواد لبنی مثل شیر و ماست و مواد قندی در شب قبل از امتحان (تأکید متخصصین تغذیه برای این امر) موجب آرامش فرزندمان می شود.
    11. با حفظ خونسردی و ایجاد آرامش در خودمان، روزهای امتحانی را برای فرزندمان آرام کنیم.
    12. زودتر از موعد، فرزندمان را از خواب بیدار کرده تا عوامل محیطی مثل دیررسیدن و ترافیک فرزندمان را دچار اضطراب نکند.
    0
    Related image

    اول؛ با مشکلاتش واقع بینانه برخورد می کند و مهارت لازم برای حل آن دارد؛ به همین خاطر حتی الاامکان فرافکنی نمی کند.

    دوم؛ بدون برنامه ریزی کاری را شروع نمی کند، حتی وقتی به خرید میرود دقیقا میداند چه باید تهیه نماید، چون بر طبق نیازهای معقول خودش است.

    سوم؛ به دنبال اولین ها و بهترین ها نیست؛ بیش از اندازه ها را از زندگی اش حذف می کند، نه بیش از اندازه محبت می کند نه بخاطر رقابتی زندگی اش را تعطیل می کند، همواره تعادل و میانه رو هست.

    چهارم؛ بین انتظارات منطقی و انتظارات کاذب خود و دیگران تفاوت می گذارد. با رفتارهای افراطی خودش به انتظارات بیش از حد دامن نمی زد؛ که بعدا مشکل ساز می شود.

    پنجم؛ بدون ترسیم نقش ذهنی و آینده نگری، کاری را شروع نمی کند؛ اهدافش را درونی سازی می کند که باعث لذت بخش و شیرین شدن مسیر زندگی می شود.

    ششم؛ توانایی مهارت نه گفتن را دارد. به کاری که دوست ندارد و هیچ فایده فردی و اجتماعی ندارد تحث تاثیر دیگران وادار به انجامش نمی شود؛ رک و قاطع است ولی ادب و متانت در رفتارش مشخص است.

    هفتم؛ زندگی کردن برایش اهمیت دارد. نه به فکر آرزوی های دور و دراز است نه در گذشته خود سیر می کند. بلکه زندگی در زمان حال برایش تقدم و ارجحیت دارد. فرصت های زندگی را تبدیل به بیشترین شادکامی برای خود می کند.

    هشتم؛ زندگی تک بعدی را کنار می گذارد. مشغله های فراوان و زیاد باعث نمی شود که به خانوادش کم توجهی کند.در هر موقعیتی وظایف و نقش خود را به خوبی ایفا می کند. در جامعه شهروند خوب، مهندس برجسته وکارگر زحمتکش است و هر شغل و سمتی که داشته باشد در خانواده نقش خود را به درستی ایفا می کند.

    نهم؛ حرف و عملکردش تقریبا یکی است. حرفی را می زند که توانایی عمل کردن به آن را دارد. نه بیشتر از توانایی وامکاناتش حرف می زند، نه تمام توانایی خود را برای دیگران بازگو می کند. از جو و هیجانات مقطعی، زاویه می گیرد. از تمجید و چاپلوسی فاصله می گیرید.

    دهم؛ کمتر قضاوت می کند بیشتر فکر می کند،کمتر حرف می زند بیشتر مطالعه می کند.
    0
    http://sibook.ir/wp-content/uploads/Maman-Va-Maeniye-Zendegi_Pa.jpg

    کتاب مامان و معنی زندگی دستاورد تجربه‌ی شخصی و حرفه‌ای نویسنده‌ای توانا و روان‌درمانگری چیره‌دست است.
    دکتر اروین یالوم استاد روانپزشکی دانشگاه استنفورد، نویسنده‌ی رمان وقتی نیچه گریست و درسنامه‌ی معتبر روان‌درمانی اگزیستانسیال، این بار نیز شخصیت‌هایی به‌یاد‌ماندنی را به ما معرفی می‌کند.
    در نقبی که به رؤیاها و افکارش زده، به پائولا می‌رسیم که معرف یالوم به مرگ است و به استراق‌سمع میرنا که معنایی جدید به رازداری می‌بخشد؛ به ماگنولیا برمی‌خوریم که یالوم در تکاپوست تا از غم برهاندش و همزمان آرزو دارد غصه‌های دل خود را بر دامان فراخش بریزد و به مامان بدقلقی که از یک سو با مهر مادری و از سوی دیگر با مخالفت و عدم تأیید، پسرش را بیچاره و نفس‌بُر کرده است.
    این کتاب شگفتی‌های موجود در قلب رابطه‌ی درمانی را می‌کاود و رویارویی نویسنده و بیمارانش را با ژرف‌ترین چالش‌های زندگی آشکار می‌سازد.
    در داستان مامان و معنی زندگی، وابستگی فرزندی را به مادر متوفی او نشان می دهد. مادر ی که در زمان حیاتش نه تنها پسرش به او افتخار نمی کرد بلکه باعث خجالت او می شد و به قول پسر، سال ها در خصومتی مداوم با او زندگی می کرد و عجیب این که، حالا بعد از مرگ مادر، در رویایی که 10 سال بعد از مرگ او می بیند تأیید و نظر مادرش را در مورد خود می خواهد... بعد از رویا از خود می پرسد آیا ممکن است من تمام عمرم در پی تأیید مادرم بوده باشم؟
    یالوم به این نتیجه می رسد که کودکانی که در خانواده های ناکارآمد رشد می کنند، اغلب به سختی از آنها جدا می شوند، در حالی که کودکان والدین خوب و مهربان، با تعارض کمتری از آنها فاصله می گیرند. اصلاً مگر یکی از وظایف والدین قادر ساختن کودک به ترک خانه نیست؟
    یالوم در این داستان کوتاه به خوبی نشان می دهد که همه در پشت داستان به ظاهر خشک و خشنشان واقعیتهایی به وسعت یک عمر دارند که اگر بدون قضاوت بررسی شوند مشکلات اطرافیان هم با آنها حل می شود.
    پسر داستان که حالا مرد بالغی است بعد از مرور بدون قضاوت زندگی خود و مادرش، تازه مادر و علت رفتارهای او را درک می کند. به او می گوید: " مامان ما باید از هم جدا بشیم، ما نباید همدیگر رو به زنجیر بکشیم... در اصل هر آدمی تو دنیا تنهاست و باید با این مسئله روبه رو بشه چون به صلاح خودشه و انسان شدن این جوریه... استقلال یافتنه! "

    خلاصه داستان‌ها:

    داستان اول: مامان و معنی زندگی
    این داستان ماجرای ارتباط یک روان درمان گر با مادر خود و چالش هایی است که در این ارتباط دارد و در واقع بیانگر تاثیر ارتباط مادر و فرزند در رشد شخصیت افراد است.

    داستان دوم: همنشینی با پائولا
    در طول این داستان نویسنده به گروه درمانی افرادی می پردازد که از بیماری های لاعلاج جسمی رنج میبرند و به نوعی با مرگ دست و پنجه نرم می کنند. و نشان دهنده رویکرد متفاوت هر یک از بیماران با مرگ است. و در این میان پائولا نه تنها مرگ را یک غایت تلخ نمی داند بلکه آن را نردبانی برای تعالی میشمارد.

    داستان سوم: تسکین از نوع جنوبی
    این داستان قسمتی از یک گروه درمانی با بیماران سخت روانی در یک بیمارستان را روایت می کند، که هر یک از مشکلی حاد رنج می برند و در عین بی میلی فرایند درمان را دنبال می کنند و لی در ادامه به به نقطه های روشنی در درمان می رسند.

    داستان چهارم:هفت داستان پیشرفته در درمان سوگ
    این داستان ماجرای زنی است به نام ایرن که تلاش می کند با مرگ برادر، همسر و فرزندانش کنار بیاید و در روال داستان هفت مرحله درمان سوگ نیز توضیح داده می شود.

    داستان پنجم: رویارویی دو جانبه
    «رویارویی دو جانبه»، داستان روان درمانگری است که جلسات درمان را برای مراجعش ضبط کرده تا او در راه آمدن به مطبش به آن گوش دهد. همچنین درمانگر در پایان هرجلسه روی کاستی دیگر احساسات واقعی اش را نسبت به مراجعش، جهت شرکت در یک جلسه حرفه ای برای همکارانش ضبط می کند. در یک جلسه به طور اتفاقی این دو پشت سر هم روی نوار مراجع ضبط می شود و او به احساسات واقعی درمانگر نسبت به خود پی می برد و ادامه ماجرا…

    داستان ششم: طلسم گربه مجار
    این داستان تخیلی، در باره توهمات دختری است که تصور می کند در خانواده اش ازدواج او و نسل های قبل از او با فرد مورد علاقه شان، توسط گربه ای طلسم شده و درمانگر طی جلسات مختلف در پی حل این مشکل است.

    گزیده‌ای از کتاب:

    ادامه داد: ”پس مرتبا خودش را تکرار می‌کند؟ ناله می‌زند؟ درخواست‌های غیرممکن از تو دارد؟ ازت انتقاد می‌کند و مثل یک بیمار خوب و حق‌شناس رفتار نمی‌کند؟ خدای من، جوان، تو فقط چهار ماه است که داری او را می‌بینی! چقدر شده – روی هم پانزده یا شانزده جلسه؟ می‌دانی، من همین حالا مریضی دارم که همه‌ی سال اول – ملاقات چهار بار در هفته، یعنی دویست ساعت – خودش را تکرار کرد. بارها همان افسوس‌ها، همان اشتیاق برای داشتن والدین متفاوت، دوستان متفاوت، چهره‌ی متفاوت، اندام متفاوت، چسبیدن به چیزهایی که ممکن نیست. ولی عاقبت از گوش دادن به خودش و چرخه‌ی تکراری‌اش خسته شد. خودش به این نتیجه رسید که نه تنها جلسات روانکاوی، بلکه‌ی همه‌ی زندگی‌اش را دارد تلف می‌کند. تو نمی‌توانی حقیقت را به چهره‌ی مریضت پرتاب کنی: تنها حقیقت راستین، حقیقتی است که خودمان کشفش کنیم... توجه بی‌طرفانه، این چیزی است که باید به بیمار پیشکش کنی، مرد جوان، توجه بی‌طرفانه؛ این کلمات به اندازه‌ی همان زمانی که فروید اول‌بار به کارشان برد، صحیحند. این چیزی است که احتیاج داریم: توجه به کلمات بیمار بدون پیش‌داوری، بدون جهت‌گیری و بدون واکنش‌های شخصی‌ای که دیدمان را محدود می‌کند. این قلب و روح کار خطیر روانکاوی است. اگر آن را حذف کنی، همه‌ی کار زیر‌و‌رو می‌شود.”

    درباره اروین د یالوم:

    اروین یالوم در 13 ژوئن 1931، در شهر واشنگتن دی‌سی از والدینی به دنیا آمد که از مرز روسیه و لهستان مهاجرت کرده بودند. نخستین نوشته‌های او، مقالاتی علمی بود که در ژورنال‌های علمی منتشر شد. کتاب نخست او، «نظریه و عمل در روان‌درمانی گروهی»، به طور گسترده‌ای در درمانگران مخاطب یافت (هفتصدهزار نسخه) و به دوازده زبان ترجمه شد. نوشته‌های مشهور دیگر او عبارت است از «روان‌درمانی وجودی» و «روان‌درمانی گروهی بالینی.» اما بعد از این چند اثر تخصصی، به منظور آموزش جنبه‌های مختلف درمان وجودی، به زبانی ادبی گرایش پیدا کرد و کتاب‌های زیر را به صورت داستان نوشت: «جلاد عشق»، «وقتی نیچه گریست»، «خوابیدن روی نیمکت»، «مامان و معنی زندگی» که همگی آمیزه‌ای از داستان‌های واقعی و تخیلی در مورد روان‌درمانی هستند.

    «اروین یالوم باز هم مبهوتمان کرده است. سرزندگی، فصاحت، خرد، شجاعت و توان گوش دادن و آموختنی که از این کتاب می‌تراود، آن را ماندگار می‌سازد.»
    دکتر لستون هاونز (استاد روانپزشکی دانشکده‌ی پزشکی هاروارد و بیمارستان کمبریج)

    «یالوم بر خلاف بیشتر روان‌درمانگران، می‌تواند قصه بگوید و چنان خوب از عهده‌ی این کار برآید که به‌راحتی فراموش کنی آنچه می‌خوانی، چکیده‌ی هفته‌ها، ماه‌ها و حتی سال‌ها کار ِروان‌درمانی است.... و یالوم صراحت و سبک‌و‌سیاقی رشک‌انگیز در این کار دارد.»
    ضمیمه‌ی ادبی تایمز (لندن)
    0
    Image result for test


    فنون تست زنی، یکی ازمهارتهای لازم در دوران تحصیل است. تسلّط بر چند نکته و تکنیک در تست زنی که در موفقیت ‎کنکور تاثیر غیرقابل انکاری دارد:

    1. همیشه خودتون رو برای برخورد با هر نوع سوالی در آزمون آماده کنید. (به عبارتی با این ذهنیت در آزمون شرکت نکنید که همه سوالات رو باید قبلا دیده باشید.) و باید سر جلسه آزمون با ذهنی باز و با قدرت خلاقیت حضور پیدا کنید، که اگر سوالی دیدید که به چشمتون کمتر خورده بود بتونید با دانش کسب شده راه حل رو پیدا کنید. (به دانشی که کسب کردید شک نکنید!)

    2. توصیه می کنم در چند دوره به سوالات پاسخ بدید و در دور اول صرفا سوالات ساده ی هر درس (که شاید در حدود 25 تا 30% سوالات باشند) رو پاسخ بدید. اینجوری هم ذهنتون رو گرم کردید برای دور دوّم و پاسخ به سوالات متوسط و هم خودتون رو درگیر یک درس خاص نکردید و تا آخر آزمون هم اسیر سوالات سخت نمیشید.

    3. جسور باشید! واقعا باید در سرجلسه آزمون از برخی سوالات عبور کنید، چرا که طراحان اغلب در هر درسی از این سوالات قرار میدند برای اینکه وقت شما رو بگیرند.

    4. در تست هایی که در مورد گزینه صحیحشون شک دارید، فقط زمانی ریسک کنید که تعداد این توع تست ها حدود 4 - 5 تست باشه و در مواردی که اطمینان دارید 2 گزینه کاملا غلط داره، بین دو گزینه دیگه یکی رو انتخاب کنید. به عبارتی در تست هایی که واقعا از غلط بودن دو گزینه مطمئن نیستید اصلا ریسک نکنید.

    5. به شدت ریزبین باشید. خیلی از دانش آموزان به خاطر بی دقتی سوال رو خراب می کنند. همیشه از سوالاتی که خیلی ساده به نظر می رسند بترسید و از سوالاتی که قیافه بدی دارند اصلا نترسید.

    6. سعی کنید قبل از حل سوال، یکبار روش حلی که می خواید شروع به نوشتنش کنید رو در ذهنتون مرور کنید.

    7. یک نکته مهم اینکه اصلا قرار نیست همه سوالاتی که حل می کنید زمان مساوی داشته باشند، برخی سوالات زمان بر هستند و برخی سوالات رو حتی میشه بصورت چشمی پاسخ داد.

    8. یکی از ایراد هایی که اغلب دانش آموزان بخصوص در دروس حفظی دارند، اینه که در دور دوم که وقت زیاد دارند و می خوان مرور کنند پاسخ برخی سوالات رو عوض می کنند و اتفاقا غلط هم میشه! خیلی حواستون باشه معمولا جواب اوّلی که به ذهن میرسه در دروس حفظی جواب درستی هست و اگر می خواهید جواب رو عوض کنید فقط زمانی اینکار رو بکنید که از غلط بودن پاسخ اولتون اطمینان 100% دارید.
    0
    فیل در تاریکی (مثنوی)

    http://cafetarikh.com/Upload/Image/139403/Orginal/e77de623_a5a2_418e_b03f_e927c2485ac5.jpg

    شهری بود که مردمش, اصلاً فیل ندیده بودند, از هند فیلی آوردند و به خانه ی تاریکی بردند و مردم را به تماشای آن دعوت کردند.مردم در آن تاریکی نمی توانستند فیل را با چشم ببینید. ناچار بودند با دست آن را لمس کنند. کسی که دستش به خرطوم فیل رسید. گفت: فیل مانند یک لوله بزرگ است. دیگری که گوش فیل را با دست گرفت؛ گفت: فیل مثل بادبزن است. یکی بر پای فیل دست کشید و گفت: فیل مثل ستون است. و کسی دیگر پشت فیل را با دست لمس کرد و فکر کرد که فیل مانند تخت خواب است.

    آنها وقتی نام فیل را می شنیدند هر کدام گمان می کردند که فیل همان است که تصور کرده اند. فهم و تصور آنها از فیل مختلف بود و سخنانشان نیز متفاوت بود. اگر در آن خانه شمعی می بود. اختلاف سخنان آنان از بین می رفت. ادراک حسی مانند ادراک کف دست، ناقص و نارسا است. نمی توان همه چیز را با حس و عقل شناخت.

    نایت اسکین


    اگر مولانا سری به ما می زد و با ما رودررو می شد گله های بی شماری داشت اما بی شک بزرگ ترین گله ی او به ما این بود که:

    این رودخانه اگر چه عکس ماه در آن بود اما دم به دم، نو به نو می شد، مثنوی اگرچه مثنوی بود، کسی نبود که دستی به سر و گوش اش بکشد و کاری کند که مثنوی نوی برای مردمان نو شکل دهد!

    اگر با روح مولانا انس گرفته باشید این پیام را در دل واژه های پرمغز مثنوی حس خواهید کرد. پیامی که مثنوی را یک سیستم زنده می داند که دم به دم باید نفس تازه کند تا زنده باشد و... از روزی که مولوی سر به بالین گذاشت و دیگر برنداشت، مثنوی نفس نکشیده است.

    مثنوی را مسرح مشروح ده

    صورت امثال او را روح ده

    تا حروفش جمله عقل و جان شوند

    سوی خُلدستان جان پران شوند

    اگر امروز مولانا با ما می توانست حرف بزند، نمی گفت که بابا بعدِ این همه سال هنوز توی فیل شناسی مانده اید؟!

    یکی نبود که یه دستی به سر و صورت این داستان بزند و ساختار تازه ای به این قالب کهنه بدهد؟

    روح نوآوری و تازگی در واژه به واژه ی مثنوی معنوی و دیوان شمس موج می زند و این که کسی پس از این همه سال دستی به سر رو روی آن نکشد، روان مولوی در پریشانی خواهد بود!

    امروزه پس از این همه بحث و گفتگو پیرامون "هوش های چندگانه " هنوز هم شنیده می شود که تو فقط چسبیده ای به این هوش ها، انگار نه انگار که شناخت هست، فراشناخت هست، تفکر هست، خلاقیت، گیلفورد، تیمز و پرلز، اقدام پژوهی، درس پژوهی... این فیل مولوی است که تو چسبیده ای به یک جزو آن و داد و بی داد می کنی که یافتم، یافتم!

    این فیل، فیله! یادگیری، خلاقیت، تکنولوژی آموزشی، شناخت، فراشناخت...

    بابا این مثنوی را بخوان! برو دنبال این... آن... برو از حضرت مولانا یاد بگیر تو باید چنان که مولوی فرموده است به یک فیل کامل در روشنی روز نظر کنی نه به یک عضو آن...

    و حالا جواب:

    زمانی که مولانا داستان فیل شناسی در تاریکی را سرود، اگه می خواستی فیلسوف باشی باید توی پنج رشته به کمال می رسیدی! پنج رشته!

    آخه مگه این پنج رشته چقدر ارتفاع و پهنا داشت؟ ظرف بیست، سی، چهل سال، پنجاه سال، کمتر یا بیشتر، بر همه تسلط کافی داشتی!

    امروز بیا فقط و فقط روی عنبیه ی چشم تخصص بگیر، نه، بیا به فتوشاپ مسلط شو! نه بیا فقط فلسفه ی غرب بخوان! نه بیا و تنها به Word مسلط شو! گیرم که یک روز ادعا کنی تمام و کمال به Word مسلط شده ای، خوب، آفرین! نگارش جدید آمد چی؟ باز از نو؟

    یعنی در جهان امروز دانش چنان گستره ای پیدا کرده که از ابعاد فیل و کوه و زمین و زمان گذشته است!

    در جهان امروز دانش، چنان رشد سحر آمیزی دارد که دم به دم و آن به آن جهش و خیزش دوباره ای دارد.

    از آن گذشته، گذاشتن این آیینه ی تمام نمای دیجیتالی در برابر آفرینش! همان جایی که بشر ادعای خدایی دارد!

    داستان «مری کردن رومیان و چینیان در علم نقاشی و صورت گری» را بخوان! نقاشی چینی دنیاست و نقاشی رومی جهان مجازی!

    یعنی به ازای هر جزیی که در آفرینش هست، همان جزء، شاید هم بیشتر، در آیینه ی مجازی (Simulation) یافت می شود!

    کی بتونه به تمام ریزه کاری های فتوشاپ مسلط بشه! یا فلسفه! یا عنبیه ی چشم! چه برسه به گستره ی بزرگ ترین دغدغه ی بشر یعنی:

    “آموزش و پرورش”!

    اما فیل شناسی!

    فیل شناسی امروز دیجیتالی است!

    فیل شناسی امروز نانومتری است!

    فیل شناسی امروز پازلی است!

    فیل امروز با ناودان و بادبزن و ستون و این ها اشتباه نمی شود. اشتباهات امروز ممکن است سر ساختار مولکولی یا ژنتیکی یا استخوان بندیِ سیستم شنوایی جد بزرگ چند میلیون ساله ی فیل باشد.

    امروز با تصویر برداری از راه رفتن فیل و بردن آن در قالب سه بعدی، یا با سیر تکامل استخوان بندی فیل به شما می گویند:

    – دو میلیون سال پیش اجداد بزرگ این فیل چگونه راه می رفته اند و در این میلیون ها سال در چه فرآیندی تکامل یافته اند!

    یا حتی به شما می گویند:

    – دو میلیون سال دیگر این فیل چگونه خواهد بود!

    فیل شناسی امروز کار حضرت فیل هم نیست! چرا که شناخت امروز با دیروز تفاوت دارد!

    امروز فیل شناسی یک کار تیمی است!

    این یک کار گروهی است!

    برعکس آن فیل شناسی، اینجا در این مدل فیل شناسی هرنفر باید به جزیی از آن بپردازد و آنگاه این اجزا بر روی یک نقشه کنار هم چیده شود تا به یک کل بدل شود!

    فیل شناسی امروز پیش از هر چیز به مدیریت نیاز دارد.

    این که کارها درست تقسیم شود و هر جزء به متخصص مربوطه تحویل داده شود و در پایان داده ها درست جمع آوری شود و بدل به یک کل شود.

    یعنی یک نفر یک کل را خرد کند. خرده ها بدل به داده شود، خرده ها به دست متخصصین مربوط تجزیه و تحلیل و پردازش شود، داده ها بدل به اطلاعات شود، اطلاعات تبدیل به کل شود و آن وقت یک دانش نامه تدوین گردد.

    مسئولین محترم محترم! اجازه بده من به همین هوش ها بپردازم! شما برو سراغ خلاقیت، اون یکی سراغ کار گروهی! بعد با کمک هم یا مدیریت یک مدیر توانا، همه کنار هم جمع شویم و بگوییم که این فیل آموزش و پرورش کیست و چیست و راه کارها و ره یافت هایش چیست.

    آنوقت که همه ی جزء ها کل شد، کلی که به دست تک تک ما قطعه به قطعه پازل هایش جمع شده و کنار هم چیده شده، به این کل نگاه می کنیم و می گوییم که:

    چه باید کرد!

    به این داستان، نو بیاندیشیم.

    داستانی که ادامه و تکمیل کننده ی داستان شیرین و نغز مولاناست!

    یقین دارم که روان مولوی از این پیشرفت خرسند است!

    بیاندیشیم... بسیار هم...

    منبع: آرمانشهر دانش و فرهنگ
    0
    Image result for ‫معرفی کتاب دختران بلند پرواز‬‎
    داستان های خوب برای دختران بلند پرواز … واژه ی بلند پرواز در عنوان این کتاب از همان ابتدای دیدار، در چشم می زد. زیر آن هم اضافه شده بود ” قصه هایی درباره ی زنان استثنایی ”. این کتاب که نوشته ی النا فاولی و فرانچسکا کاوالو و ترجمه ی امید سهرابی نیک و آرزو گودرزی است به چاپ نهم خود در نشر نو رسیده. در پشت جلد این کتاب نظرات شخصیت های مهم جامعه در جایگاه های خبری و... در خصوص کتاب نوشته شده و صفحات آخر کتاب به بیان داستان خود نویسندگان می پردازد.

    فهرست هر دو جلد این مجموعه، مملو از زنانی است که با سخت ترین شرایط جنگیده اند و حالا نامشان اینجا به عنوان یک الگو، در میان فهرستی بلند از زنان جا خوش کرده است. مقابل هر نام، شغل و کاری که در آن سرآمد هستند نوشته شده؛ ژیمناست، مجری، پزشک، معلم، بازیگر، دزد دریایی، زیست شناس، روان شناس، میمون شناس، جاسوس، ملکه و …. فهرست شغل ها نشان می دهد که انسان در هر کاری که بخواهد و اراده کند – چه مثبت و چه منفی – می تواند سرآمد باشد. آنقدر سرآمد که به عنوان یک الگو شناخته شود.

    همیشه با خودت رو راست باش و اجازه نده حرف های دیگران تو را از هدفت منحرف کند.
    ” میشل اوباما ”

    فهرست کتاب:
    در فهرست این کتاب نشانه هایی از زنانی از هند و چین و شرق تا افتخارات مریم میرزاخانی، زنی ایرانی که مایه ی سربلندی کشور است، وجود دارد. مقابل هر نام، شغل و پیشه او هم نوشته شده است و این دست بازتری برای انتخاب به نسبت کتاب پسران بلند پرواز می دهد.

    بریده ای از کتاب داستان های خوب برای دختران بلند پرواز:

    در قسمتی از این کتاب داستان زنی آمده است که موتورسوار حرفه ای شدن رویای او بود و او با وجود ناشنوایی محققش کرد:

    اما بیشتر مردم می گفتند: این غیر ممکن است. در موتور سواری صحرایی شنوایی بسیار مهم است. موتور سوار با صدای موتور متوجه می شود که چه زمانی باید دنده را عوض کند. موتور سوار باید بتواند با شنیدن صدای دیگر موتور سواران حدس بزند چه فاصله ای با او دارند. اما اشلی با احساس لرزش های مواور میفهمید که چه زمانی باید دنده را عوض کند و با گوشه ی چشمش سایه ها را دنبال می کرد و متوجه نزدیک شدن دیگران می شد. او در طول پنج سال برنده ی چهار عنوان ملّی شد. در این مدّت بار ها زمین خورد و دست چپ و مچ دست راست و قوزک پای راست و استخوان ترقوه (سه بار) و دو دندان جلویی اش شکست. اما همیشه خیلی زود بهبود می یافت و موتور سواری را از نو آغاز می کرد.

    از نظر من این مجموعه تنها برای کودکان و نوجوانان نیست! برای تمامی سنین جامعه، در هر رخت و لباسی خواندنش واجب است تا یادآوری کند در هر شرایط و هر سنی می توان درخشید و در هرکاری می توان شاخص بود. این مجموعه، کتاب های خوبی برای خواندن گروهی، بحث، حتی شناختن شخصیت های برجسته ی جامعه ی جهانی و عمیق تر کردن ارتباطات پدر با فرزند و مادر با فرزند است.

    هر صفحه ی کتاب، اختصاص به فرد خاصی دارد که در مقابل آن صفحه چهره ی آن فرد، نقاشی شده است. از ویژگی های به شدت مثبت این کتاب، می توان به صفحه ی ابتدایی آن که با جمله ” این کتاب متعلق است به … ” و صفحه ی آخر آن است که سفید گذاشته شده تا داستان خود خواننده در آن نوشته شود و تصویر خودش در صفحه ی مقابل نقاشی شود، اشاره کرد که یادآور این نکته است که کتاب خواندنی که فعال، پویا، داینامیک و اثرگذار نیست، کتاب خواندن نیست! این صفحات و داستان های کتاب بطور کاملا حرفه ای و غیر مستقیم انسان را به هدف گذاری آینده و در یک کلام بلند شدن، ترغیب می کند. واژه های صفحه ی ابتدایی خود، گویای این مطلب است؛ ” به تمام دختران بلند پرواز جهان: رویاهای بزرگتر بپرورانید، اهداف بلند تر داشته باشید، نیرومندتر بجنگید و هنگامی که تردید در دل دارید بدانید که حق با شماست. ”

    داستان هر صفحه به شیوه ی متفاوتی و اغلب با ” روزی روزگاری … ” شروع می شود. این نکته ای است که نشان می دهد برای اسطوره شدن لزوما نباید شخصیت خیالی یک داستان بود و می توان در دنیای واقعی به یک شخصیت برجسته تبدیل شد.